
دخترم بارها از من پرسیده:چرابایدهمه فامیلشون مثل باباشون باشه؟!
دخترم بارها از من پرسیده:چرابایدرضایت نامه ی همه ی بچه هاروبرای رفتن به اردو باباها امضاء کنن؟!
دخترم بارها از من پرسیده:چراهروقت تو میری جایی به بابامیگی! ولی او به ما حرفی نمی زنه؟!
میدانم به خوبی که چرا بارها این سوالات راپرسیده،چون هیچ وقت جوا ب قانع کننده ای به اونداده ام!
به زودی خودت بزرگ می شی(کاش نمی شدی)وخیلی چیزهای دیگر را می بینی ومی شنوی ومی فهمی ومجبوربه انجامشان می شوی وکم کم عادت دروجودت خانه می کندومی پذیری که تو یک زنی ودیگری مرد!اما پذیرشی سخت ودشوار!
دخترم از من می پرسد:مامان خدا مرده یا زن!وخودش جواب می دهد:مرد
وقتی ان کفتار راروی درخت میبینم تعجب نمی کنم چون برگ های درخت سیاه است واسمان!اصلن اسمانی وجود نداردوقتی ان عقاب رابابالهای بریده درمیان مرداب می بینم تعجب نمی کنم.خیلی وقت است که واژه ی تعجب برایم معنایی ندارد.زندگی دربی رنگی رنگ می باززدومن گویی پذیرفته ام که باید همین گونه باشد.شاید از روز اول همین گونه بوده.رویا های رنگی ام دیگر تعبیر نمی شوند.نه خواب هایم سراسرکابوس است وبختک! شایدهم خواب نیست و خود بیداری است....................
برای هنرمند مهم است اجازه ندهد عقل و باز اندیشی مانع بیان کمابیش ناخوداگاه او شود.
یکی بود یکی نبود.
هزار پایی بود که با وجود ان همه پا ، عجیب خوب می رقصید این هزار پا هروقت به رقص می پرداخت جانوران جنگل همه برای تماشا گرد می امدند،و همه محو زیبایی رقص او می شدند به جز لاک پشت ، که رقص هزار پا را دوست نمی داشت احتملا حسودیش می شد. لاک پشت پیش خود فکر کرد ، چطور می توتند جلوی رقصیدن هزار پا را بگیرد؟ نمی توانست صاف و ساده بگوید رقص او را دوست ندارد . در ضمن هم نمی توانست بگوید خودش بهتر می رقصد،و اگر هم می گفت کسی حرفش را باور نمی کرد، پس دست به تمهیدی شیطانی زد و نامه ای برای هزار پا نوشت گفت:(ای هزار پای بی همتا!! من یکی از ستایش گران جان نثار رقص شما هستم. دلم می خواهد بدانم شما هنگام رقصیدن چه فوت فنی به کار می برید . ایا اول پای چپ شماره 28 خود را بر می دارید و بعد پای راست شماره ی 39 ؟ یا اینکه ابتدا با پای راست شماره 117 شروع می کنید و پای چپ شماره 944 دنبال ان می اورید چشم به راه پاسخ شما با بی صبری تمام. ارادت مند واقعی: لاک پشت
هزار پا نامه را که خواند، بی درنگ به فکر فرو رفت واقعا موقع رقص چه می کند. کدام پارا ابتدا برمی دارد ؟ و کدام پا را بعد؟
هزار پا هیچ وقت دیگر نرقصید؟
دقیقا. و تخیل که به بند تعقل در اید نتیجه همیشه چنین است.
برای هنرمند مهم است انچه رادرنهاد داردبی پروابیرون بریزد!
نقل ازکتاب دنیای سوفی یوستین گردر
می خندی و می گویی:" حتما تو هم سیندرلا هستی؟"
می گویم :"نه"
- "چرا هستی. چون همیشه در خواب کفش هایت را گم می کنی ."
همه ی ما نوسینده ایم ! چه باسواد چه بی سواد! اماكدام نویسنده ازاعجاز نوشتن بهره میبرد؟
همه از كودكی می نوشتیم ویاقبل از ا ن درخلوت ودرجمع ! امادرصفحه ی ذهنمان مطلب روی مطلب.پراز خط خوردگی درهم وبرهم.ذهنی درست میكنیم شلوغ كه مثل میمون دوست دارد ازاین شاخه به ا ن شاخه بپرد.
امازمانی كه روی یك مطلب یایك حس تمركزمی كنیم وانراروی كاغذ سفید مكتوب می كنیم اعجازاتفاق می افتد! حست رامیبنی وازان فرارنمی كنی.تو خودت رابهتروبیشترمی شناسی وبه دنبالش احساس سبكی وارامش می اید.چیزیكه ادمی همیشه به دنبالش بوده.به امید ارامش بشر امروز......
عشق عشق نبود اگر افرادفرومایه وگم گشته رامتبرك نمی گرداند.ان كس كه درخورعشق به نظر نمی اید كسی است كه بیش ازهمه نیازمند عشق است.
جی.پی.واسوانی
اگر می پندارید تمامی خوبی ها و بدی های زندگی فقط برای شماست سلیمان را به یاد اورید
نسلی میرود و نسل دیگری میاید و زمین تا ابد پایدار میماند ...آنچه بوده است همان
است که خواهد بود...و زیرآافتاب هیچ چیز تازه نیست.*
*از کتاب جامعه.عهد عتیق
در خشم ان زنجیریان خرد و خسته
خشمی که چون فریادهاشان گشته کم رنگ
با مشت دشمن در گلوهاشان شکسته
وندر سرود بامدادیشان فشرده است
نذر كردم كه هم از راه به میخانه روم
تا بگویم كه چه كشفم شد از این سیرو سلوك
به در صومعه با بر بط و پیمانه روم